ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
628
معجم البلدان ( فارسى )
كنّا نطالب لليهود بجزية * و أرى اليهود بجزية طلبونا ما ان سمعنا مالكا أفتى بذا * لا لا و لا من بعده سحنونا « 1 » هذا و لو انّ الأئمّة كلّهم * حاشا هم بالمكس قد أمرونا ما واجب مثلى بمكس عدله * لو كان يعدل وزنه قاعونا و لقد رجونا ان ننال بعد لكم * رفدا يكون على الزّمان معينا فالآن نقنع بالسّلامة منكم * لا تأخذوا منّا و لا تعطونا « 2 » زكيّه [ ز ك ى ى ] با تشديد ياى نسبت دو نقطه زير از ريشهء « زكا ، يزكو » به معنى رشد كردن . غلام زكى يعنى پسرى در حال رشد و همچنين جارية زكيّه يعنى دخترى در حال رشد . اين واژه نام ديهى بزرگ از كارگزارى بصره كه ميان آنجا و واسط است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند كه به گفتهء حازمى در شمار دانشمندان بصره قرار دارند . [ 939 ] باب زاء و و لام و آنچه پس از آنهاست زلّاقه [ ز ل لا ق ] با تشديد لام و در پايان آن قاف است . از ريشهء « زلق » به معنى ليز خوردن . زلقت رجله يعنى پايش ليز خورد . « زلّاقه » يعنى جايى كه ليز باشد و پايدارى بر آن نتوان . تشديد براى فزونى آن ليزى است . زلّاقه جايى در اندلس نزديك قرطبه است كه در آنجا جنگى ميان فرمانده مسلمانان يوسف پسر تاشفين با اذفنش پادشاه نامور فرنگ رخ داد . زلّاله [ ز ل لا ل ] هموزن واژهء پيشين و بجاى قاف لام باشد . معنى آن نيز بدان نزديك است . گويى در آن جايگاه گام برداشتن دشوار است كه لغزان است . نام گردنهاى است در تهامه نزديك « مناقب » و در آنجا كوهى است كه عقيلى با شتر خود بدانجا پناهنده شد زيرا كه به خطر افتاده بود و راه بر او بسته بود . زلفه [ ز ف ] زلفه و زلفى به معنى نزديك بودن به مقام كسى . نام آبى است در خاور سميرا . عبيد پسر أيّوب دزد چنين مىسرايد : لعمرك انىّ يوم اقواع زلفة * على ما ارى خلف القنا لوقور ارى صارما فى كفّ اشمط ثاير * طوى سرّه فى الصّدر فهو ضمير « 3 » عبد الرحمن پسر حزن نيز چنين مىسرايد : سقى جدثا بين الغميم و زلفة * أحمّ الذّرى واهى العزالى مطيرها اذا سكنت عنها الجنوب تجاوبت * جلاد مرابيع السّحاب و خورها و انىّ لأصحاب القبور لغابط * بسوداء اذ كانت صدّى لأزورها « 4 » زلم [ ز ل ] اگر از ريشهء تازى فرض شود بايد آن را از ريشهء زلم به معنى نكوهش بدانيم كه گويند : بات يقاسيها غلام كالزّلم يعنى گرفتار جوانى بدخو شده است . يا بايد آن را از ريشهء « زلم » لهجهاى ديگر از « زنم » بدانيم كه به معنى چرك پشت ناخن است . اين واژه نام كوهى است نزديك شهر زور « 5 » كه در آنجا دانههاى زلم مىرويد كه داروى بيمارى « باءه » است و در جاى ديگر يافت نمىشود و من گمان مىكنم معرب آن باشد .
--> ( 1 ) . سحنون : عبد السلام پسر سعيد افريقى م 240 يكى از پيشوايان سنىّ افريقا . ن . ك : چ ع 1 : 330 . ( 2 ) . اى مردم « دانيه » شما با دستور شرع و اخلاق دربارهء ما مخالفت كرديد . چرا دستورى به ما مىدهيد كه نسخ كنندهء دين ماست . هميشهء ما از يهود جزيه مىگرفتيم اما امروز يهوديان از ما جزيه مىگيرند . هرگز نشنيده بوديم كه انس بن مالك و سحنون چنين فتوايى داده باشند و نه بعد از ايشان هيچ پيشوايى دستور گرفتن ماليات نداده بود . بر من هيچ لازم نيست ماليات عادلانهاى پرداخت كنم تا چه رسد به غير عادلانهء آن . ما اميدوار به عدل شما بوديم كه در زندگى به ما كمك كند . اكنون ما قانع شديم كه از شما نه عدالت بخواهيم و نه ظلم . مانند بيت ششم اين قطعه در چ ع 4 : 17 : 21 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . به جان تو روز نبرد « اقواع » در پشت نيزهها آرامشى بود ، شمشير در دست جنگ آور و كينه در سينهء او ديده مىشد . ( 4 ) . سيراب باد « جدث » در ميان « غميم » و « زلفه » با هواى گرم و خشك آن كه هرگاه باد جنوب از آن بماند هواى بهارى بر آن خواهد وزيد . من به ساكنان گورستان رشك مىبرم كه در تاريكى آسودهاند . گويا روزى كه خبر مرگ او به من رسيد پوشاك سياه تن كردهاند دل من به هنگام رسيدن خبر مرگ او پر از درد و ناراحتى شد . ( 5 ) . كه اكنون سليمانيه خوانده مىشود .